جایی برای پیرمردها نیست

درباره تعطیلی سینماهای قدیمی تهران 

سالن‌های قدیمی سینما، به مرور تخریب می‌شوند و جای خود را به مال‌ها و شاپینگ سنترهای غول آسا و مالتی پلکس سینماها (پردیس‌های سینمایی) می‌دهند. این سرنوشت گزیرناپذیر سینماهای قدیمی در همه شهرهای جهان است که موجودیت آنها دیگر توجیه مالی ندارد و حفظ آنها از نظر تجاری، چیزی جز ضرر برای صاحبان آنها نیست. وقتی پای سرمایه، سود و بیزینس درمیان باشد، صحبت از فرهنگ و هنر، یک شوخی مضحک بیشتر نیست چرا که طبیعی است وقتی سینمایی مثل عصرجدید یا بلوار در قلب شهر تهران، نتواند بهره مالی داشته باشد و درآمدش از درآمد یک ساندویچی یا بقالی هم کمتر باشد؛ دیگر صاحب سینما باید دیوانه یا احمق باشد که آن را همچنان حفظ کند. در طول زندگی ام، چه در زادگاهم شاهی (قائمشهر فعلی) و چه در تهران و بعد هم در لندن، شاهد تعطیلی و نابودی سینماهای محبوبم بوده ام. سینما نپتون در شهر زادگاهم شاهی، مثل صدها سینمای دیگر ایران، در میان شعله‌های آتش انقلاب سوخت و خاکستر شد و ساختمان سینما دیانا، نیز چند سال بعد از آن، با بولدوزر بساز بفروش‌ها صاف شد و جز خاطره‌ای دور و مبهم چیزی از آنها باقی نماند. سینماهای تهران نیز در سال‌های بعد از انقلاب، سرنوشت بهتری نداشته اند. چراغ‌های نئون سینماهای رادیوسیتی، متروپل، نیاگارا، شهر قشنگ، کوچ، کریستال، ایران، اروپا، ادئون، همای، تاج، تیسفون، تمدن، سینما رویال (نادر)، سینه موند (قیام)، شهر قصه و رادیوسیتی، برای همیشه خاموش شد و یک جا یا به تدریج، به مکان‌هایی متروک تبدیل شدند.

حالا خبر رسیده که سینما عصرجدید، گلریز و سینما بلوار هم برای همیشه تعطیل شده‌اند و صاحبان آنها قصد تخریب یا تغییر کاربری آنها را دارند. برای نسل جدیدی که فیلم‌ها را دانلود می‌کند و یا روی صفحه لپ تاپ و موبایل اش فیلم می‌بیند و هیچ خاطره بصری از تماشای فیلم در این سالن‌ها ندارد، شاید از بین رفتن این سینماها، کوچکترین اهمیتی برایشان نداشته باشد اما برای نسل من و نسل‌های قدیمی‌تر که بهترین فیلم‌های عمرمان را در سالن‌های تاریک این سینماها تماشا کرده‌ایم، نابودی و محو شدن تدریجی این سینماها، غم‌انگیز و تاسف‌آور است. این سالن‌ها با خاطرات کودکی، نوجوانی و جوانی ما گره خورده اند. اولین تجربه من از سینما و فیلم دیدن در سینمایی اتفاق افتاد که اکنون هیچ نام و نشانی از آن نیست: سینما نپتون شهرمان شاهی که اوایل انقلاب، انقلابیون مسلمان آن را با کوکتل مولوتوف به آتش کشیدند چرا که از دید آنها فرقی بین سینما و فحشا و عرق‌فروشی‌ها نبود و باید از بین می رفتند هرچند خیلی زود، این دیدگاه تغییر کرد و همان آتش افروزان بعدها فهمیدند که سینماها فی نفسه فاسد نیستند و می توان از آنها برای اهداف سیاسی و فرهنگی استفاده کرد.

سینما عصرجدید با مدیریت زنده یاد هوشنگ کاوه، در سال‌های بعد از انقلاب، پاتوق سینه فیل‌های ایرانی بود. سینمایی که من و هم‌نسل های من برخی از بهترین فیلم‌های عمرمان را چه در روزها و حال و هوای جشنواره فیلم فجر و چه در روزهای عادی آنجا دیدیم. «عروجِ» لاریسا شپیتکو، «راه» یلماز گونی، «سفر به سیترا»، «گام معلق لک لک» و «چشم اندازی در مه» آنجلو پولوس، «ایثار»، «کودکی ایوان» و «استاکرِ» تارکوفسکی، «رنگ انارِ» پاراجانوف، «گاسپار هاوزر» و «فیتز کارالدو»ی ورنر هرتزوگ، «پیروسمانیِ» گئورگی شنگلایا، «سه برادرِ» فرانچسکو رزی، «پدرسالار»، «کائوس» و «شب سن لورنزو»ی برادران تاویانی و «عابر پیاده» ماکزیمیلین شل، تنها نام برخی از شاهکارهایی است که در سینما عصر جدید دیدم و به یادم مانده‌اند. یکی از فیلم‌هایی هم که در سال‌های قبل از انقلاب در سینما بلوار دیدم، فیلم «برخورد نزدیک از نوع سوم» اسپیلبرگ بود که لذت تماشایش بر روی پرده بزرگ این سینما، با صدای استریوفونیک هرگز از خاطرم محو نخواهد شد. لذتی که از فیلم دیدن در این سینماها برده‌ام را هرگز در هیچ سینمای دیگری نه در لندن یا پاریس یا کن تجربه نکردم. عصر جدید، از معدود سینماهایی بود که از شعله‌های خشم دوران انقلاب در امان ماند اما حالا تسلیم مناسبات تجاری و سرمایه و بازار شده است. آری؛ عصر جدیدی از راه می‌رسد که در آن، دیگر “جایی برای پیرمردها نیست”.

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید

7 − four =