فرزانه متین
«مرد نجواگر» (The Whisper Man)، محصول 2026، درامی روانشناختی، معمایی و جنایی است که بهتازگی توسط نتفلیکس منتشر شده و در صدر فیلمهای پربیننده قرار گرفته است. جیمز اشکرافت، این فیلم را بر اساس رمانی به همین نام اثر الکس نورث(2019) ساخته و رابرت دونیرو، میشل موناهن و مایکل کیتون در آن بازی میکنند. فیلم، روایتی است پر از راز، ترس و تعلیق؛ هرچند در نهایت نمیتواند از ظرفیتهای داستانی خود بهخوبی استفاده کند. منتقدان، این فیلم را با «سکوت برهها» و «هفت» مقایسه کردهاند، اما باید اذعان داشت که «مرد نجواگر» نسخهای بسیار ضعیفتر از این دست آثار است.
فیلم، درباره نویسنده رمانهای جنایی به نام تام کندی با بازی آدام اسکات است که پس از مرگ همسرش تصمیم میگیرد همراه پسرش، جیک، زندگی تازهای را در نیوجرسی آغاز کند. اما یک شب فرزندش ناپدید میشود و گذشته تاریک این شهر دوباره خود را نشان میدهد. سالها قبل، قاتلی زنجیرهای به نام فرانک کارتر که به «مرد نجواگر» معروف بود، چندین کودک را ربوده و به طرز فجیعی به قتل رسانده است. هرچند این قاتل سالهاست در زندان به سر میبرد، با ناپدید شدن کودکی دیگر همهچیز دوباره پیچیده میشود و این پرسش شکل میگیرد که آیا فرد دیگری راه او را ادامه داده( مقلد) یا اتفاق دیگری در جریان است.
تام برای یافتن پسرش چارهای جز کمک گرفتن از پدرش ندارد؛ پدری که سالها با او قهر بوده و اکنون یک کارآگاه بازنشسته پلیس است و بخش زیادی از عمر خود را صرف دستگیری فرانک کارتر کرده است. میان مفقود شدن جیک و پرونده مرد نجواگر، یعنی همان قاتل زنجیرهای، رابطهای آشکار وجود دارد و همین موضوع گذشته پدر و پسر را دوباره به یکدیگر گره میزند.
متأسفانه فیلم بیش از هر چیز از فیلمنامه ضعیف آن لطمه میبیند؛ فیلمنامهای کمرمق و لاغر که بهخصوص در نیمه اول اثر، بسیار کسلکننده و کمانرژی میشود. در حالی که فیلم در ابتدا تلاش میکند تعلیق خود را بهتدریج شکل دهد، ناگهان در نیمه دوم همهچیز شتاب میگیرد و فرصت اندیشیدن را از بیننده میگیرد. رابطه علت و معلولی اتفاقات نیز بدون تأثیرگذاری لازم بر مخاطب پیش میرود و داستان خیلی زود قابل پیشبینی میشود.

در حالی که روایت فیلم ظرفیت این را داشت که مخاطب را تا واپسین لحظات تشنه نگه دارد و با ارائه دادههای تدریجی، خود را از ورطه تکرار نجات دهد. در فیلم با خلاقیت چندانی از سوی کارگردان روبهرو نیستیم. رابطه پدر و پسر، آسیبهای دوران کودکی، انتقال خشونت بین نسلها و شخصیت قاتل زنجیرهای، همگی از موتیفهای مهم فیلم هستند، اما هرکدام در سطح باقی میمانند و اشکرافت هیچیک را به شکل عمیق بررسی نمیکند.
در کنار داستان جنایی، فیلم به رابطه پدر و پسر نیز توجه زیادی دارد. دلگیری و ناراحتی تام از پدرش در جملهای خلاصه میشود: “تو کارآگاه معرکهای هستی، فقط یک پدر آشغال بودی.” همین گذشته باعث میشود ارتباط میان آنها سخت و پر از سوءتفاهم باشد. این بخش احساسی باعث شده «مرد نجواگر» صرفاً فیلمی درباره یک قاتل زنجیرهای نباشد و جنبه انسانی داستان نیز پررنگ شود، اما متأسفانه این وجه انسانی بهدلیل تمرکز فیلم بر ماجرای قاتل زنجیرهای و مقلد او، بهتدریج به فراموشی سپرده میشود.
بازی بازیگران نامآشنا که باید یکی از نقاط قوت فیلم باشد، در نهایت به پاشنه آشیل آن تبدیل شده است. آدام اسکات در نقش تام کندی بازی قابل قبولی ارائه میدهد و احساسات یک پدر نگران را بهخوبی نشان میدهد، اما در مقابل با یکی از ضعیفترین بازیهای رابرت دنیرو در سالهای اخیر روبهرو هستیم. دنیرو در نقش پدر تام نه صلابت یک کارآگاه قدیمی را دارد و نه میتواند عواطف یک پدر را نسبت به پسرش منتقل کند. دیالوگهایی که از زبان این شخصیت میشنویم تخت هستند و فراز و فرودی ندارند. حتی بازی کنترلشده دنیرو نیز نمیتواند به این شخصیت جان بدهد و رفتار بدن و میمیک صورت او جذابیت چندانی به نقش اضافه نمیکند. شاهنقش فیلم را اما مایکل کیتون در نقش فرانک کارتر بر عهده دارد. با وجود اینکه حضور او در فیلم چندان طولانی نیست، کیتون با نگاه سرد، لحنی نامتعارف و عینکی با قاب فلزی، شخصیتی ترسناک و بهیادماندنی خلق میکند. حضور او از معدود بخشهایی است که میتواند حس اضطراب و ناامنی مورد انتظار فیلم را به مخاطب منتقل کند.
«مرد نجواگر» اگرچه از نظر فیلمنامه چندان بهیادماندنی نیست، اما در زمینه فرم قابل توجه است. یکی از نکات جالب فیلم، فضای آن است. از همان دقایق اول، حس ترس و نگرانی در بیشتر سکانسها دیده میشود. خیابانهای خلوت، خانههای قدیمی و جنگلهای اطراف شهر باعث میشوند تماشاگر همیشه منتظر وقوع یک اتفاق غیرمنتظره باشد. سازندگان تلاش کردهاند بدون استفاده افراطی از صحنههای خشن، فضایی پر از رمز و راز ایجاد کنند و تا حد زیادی نیز در این زمینه موفق بودهاند. موسیقی نیز یکی دیگر از ویژگیهای فیلم است. موسیقی در بیشتر صحنهها آرام است، اما بهخوبی حس ترس و نگرانی را به تماشاگر منتقل میکند. فیلمبرداری با رنگهای تیره و نور کم نیز فضای رازآلود داستان را کاملتر کرده است. این عناصر باعث میشوند بیننده راحتتر با حالوهوای فیلم ارتباط برقرار کند.

فیلم بر اساس یک رمان پرفروش ساخته شده و طبیعی است که تفاوتهایی با کتاب داشته باشد. برخی از اتفاقات و شخصیتها در نسخه سینمایی تغییر کردهاند تا داستان برای مدتزمان فیلم مناسبتر شود. با این حال، بخش اصلی داستان و فضای کلی کتاب حفظ شده است.
واکنش منتقدان به «مرد نجواگر» متفاوت بوده است. برخی فضای فیلم، بازی بازیگران و داستان احساسی آن را تحسین کردهاند، در مقابل گروهی دیگر معتقدند فیلم در بخشهایی بیش از اندازه از آثار شناختهشده این ژانر تأثیر گرفته و پایان آن نیز میتوانست غافلگیرکنندهتر باشد. مهمترین مشکل فیلم نیز دقیقاً همینجاست؛ «مرد نجواگر» عناصر آشنای ژانر جنایی و روانشناختی را کنار هم قرار میدهد، اما نمیتواند از دل این عناصر هویت مستقلی برای خود بسازد.
در مجموع، «مرد نجواگر» فیلمی است که بیش از آنکه بر هیجان و نمایش خشونت تکیه کند، تلاش دارد روی داستان، شخصیتها و ایجاد حس تعلیق تمرکز کند. با این حال، ضعف فیلمنامه و شتابزدگی در روایت باعث میشود بسیاری از ظرفیتهای آن هدر برود. اگر به فیلمهای معمایی و روانشناختی علاقه دارید و دوست دارید در کنار یک پرونده جنایی، داستانی احساسی درباره خانواده را هم دنبال کنید، این فیلم میتواند گزینه مناسبی برای تماشا باشد. شاید «مرد نجواگر» بهترین فیلم این ژانر نباشد، اما فضای خاص، بازی مایکل کیتون و روایت آرام و رازآلود آن، ارزش یک بار دیدن را دارد.
