دیرینه‌شناسی روان/ نگاهی به سریال «تحت درمان»

سریال تحت درمان (In Treatment)

زندگی در جغرافیایی که هر روزش با شنیدن یک خبر شوک‌آور آغاز می‌شود، بیشتر به پایان‌بندی‌های فیلم‌های میشل هانکه شباهت دارد؛ با این تفاوت بنیادین که در جهان هانکه، خشونت همچون شکافی ناگهانی در دل یک زندگی عادی ظاهر می‌شود، اما در زندگی ما، خشونت از همان آغاز روز حضور دارد. اخبار هولناک، یکی پس از دیگری، به خانه‌هایمان می‌رسند و آن‌قدر تکرار می‌شوند که کم‌کم به موسیقی متن زندگی بدل می‌شوند؛ موسیقی‌ای که جنس اندوهش را فقط کسانی می‌شناسند که در چنین شرایطی زیسته‌اند. آخرین تیتر، انگار نه یک خبر، که مرثیه‌ای کوتاه بود: «دختری به ارشاد رفت، قلبش شکست، به کسری رفت، نفس نکشید و رفت…» در چنین فضایی، تماشای بسیاری از سریال‌های پرزرق‌وبرقِ موسوم به «اجتماعی» ایرانی، با جهان‌های مصنوعی، شخصیت‌های غیرقابل‌باور و شوخی‌های سخیف، بیش از آنکه سرگرم‌کننده باشد، شبیه نوعی خودآزاری است. از سوی دیگر، حتی نشستن پای یک سریال خوش‌ساخت خارجی هم گاهی به دلیل فرسودگی روانی، انرژی و حوصله‌ای می‌خواهد که دیگر در ما باقی نمانده است. شاید به همین دلیل باشد که مجموعه‌ای مانند «تحت درمان» (In Treatment)، با قسمت‌های کوتاه، ریتم آرام و تمرکز کاملش بر روان انسان، این روزها انتخاب مناسبی به نظر برسد؛ سریالی که هرچند تازه نیست، اما بیش از بسیاری از آثار جدید، با وضعیت روانی جامعه‌ای زخمی و آدم‌هایی که بارِ فرسودگی را هر روز بر دوش می‌کشند، هم‌خوانی عمیقی دارد.

سریال تحت درمان (In Treatment)

سریال «تحت درمان» مجموعه‌ای است که نخستین بار در سال ۲۰۰۸ از شبکه‌ی اچ‌بی‌او پخش شد. این سریال طی نه هفته، پنج شب در هفته، مخاطبانش را به تماشای جلسات روان‌درمانی دکتر پل واتسن با بازی گابریل برنِ جذاب و ملانکولیک دعوت می‌کند. پل در طول هفته با پنج مراجع کار می‌کند؛ از جمله یک زوج متأهل که یکی از جلسات هفتگی او را به خود اختصاص داده‌اند. در روز پنجم هفته نیز خودش به دیدار درمانگرش، جینا (دایان ویست)، می‌رود تا درباره‌ی اتفاقات جلسات درمانی‌اش گفت‌وگو کند، هیجانات خود را پردازش کند و از زاویه‌ای دیگر به مسیر درمان مراجعانش نگاه بیندازد.

«تحت درمان» ممکن است برای برخی از مخاطبان آرامش‌بخش و برای برخی دیگر کسالت‌بار باشد؛ شاید به این دلیل که با وجود ایده‌ی درخشان و ساختار هوشمندانه‌اش، با ریتمی آهسته و حساب‌شده پیش می‌رود. هر قسمت حدود نیم ساعت است و به جهان روانی یکی از مراجعان می‌پردازد. گفت‌وگوهای میان پل و بیمارانش سرشار از ناگفته‌ها، مقاومت‌ها، کنایه‌ها و پیچیدگی‌های روانی است. پل تلاش می‌کند الگوهای تکرارشونده‌ی رفتاری آن‌ها را شناسایی کند؛ الگوهایی که روابط عاطفی، تصمیم‌ها و کیفیت زندگی‌شان را تحت تأثیر قرار داده‌اند.

از نگاه فروید، روانکاوی شباهتی به باستان‌شناسی دارد؛ درمانگر مانند باستان‌شناسی است که باید لایه‌های مدفون تجربه‌های انسانی را کنار بزند تا به معناهایی برسد که در اعماق روان پنهان مانده‌اند. اگرچه در عمل، چنین رویکرد دقیق و عمیقی همیشه در فضای درمانی ــ به‌ویژه در جامعه‌ی ما ــ رعایت نمی‌شود، اما «تحت درمان» تصویری دقیق از همین فرایند جست‌وجو ارائه می‌دهد. پل شخصیتی دلسوز و مراقب دارد، اما هم‌زمان خودش نیز با بحران‌های جدی در زندگی خانوادگی‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند.

دوربین به ندرت دفتر پل را ترک می‌کند و هرگاه از آن فاصله می‌گیرد، معمولاً در صحنه‌هایی است که او برای دریافت مشاوره به خانه‌ی جینا، می‌رود. جینا زنی خردمند و باتجربه است، اما هرچه جلسات پیش می‌رود، لایه‌های پیچیده‌تری از شخصیت او آشکار می‌شود و مشخص می‌شود که همه‌چیز در او به سادگیِ ظاهر اولیه نیست. «تحت درمان» با دقتی کم‌نظیر به کالبدشکافی مسائل روانی مراجعان می‌پردازد و بدون استفاده از هیجان‌های مصنوعی یا روایت‌های اغراق‌آمیز، مخاطب را به تماشای ظریف‌ترین پیچیدگی‌های ذهن انسان وامی‌دارد.

سریال تحت درمان (In Treatment)

«تحت درمان» به‌ویژه برای دانشجویان روان‌شناسی، درمانگران و فعالان حوزه‌ی سلامت روان، سریالی آموزنده است؛ چرا که در کنار نمایش ظرافت‌های فرایند درمان، به اهمیت مرزهای اخلاقی در رابطه‌ی میان درمانگر و مراجع نیز می‌پردازد. سریال یادآوری می‌کند که درمان، پیش از هر چیز، رابطه‌ای انسانی و حرفه‌ای است و نادیده گرفتن این مرزها می‌تواند پیامدهای عمیقی برای مراجع و درمانگر داشته باشد.

لورا (ملیسا جورج)، پرستاری جوان و بسیار زیباست که از نخستین جلسات درمانی‌اش به پل وابستگی شدیدی پیدا می‌کند و به او دل می‌بندد؛ احساسی که باعث می‌شود درمان را ادامه دهد. وقتی پل تلاش می‌کند ریشه‌های این عشق را در تجربه‌های کودکی و فقدان‌های گذشته‌ی لورا جست‌وجو کند، لورا در یکی از بهترین دیالوگ‌های فصل اول در برابر این تفسیر مقاومت می‌کند و می‌گوید حتی اگر این احساس ریشه در زخم‌ها و کمبودهای گذشته داشته باشد، چیزی از واقعیت آن در اکنون کم نمی‌کند.

الکس (بلر آندروود)، خلبان نیروی دریایی، پس از یک مأموریت بمباران فاجعه‌بار در عراق دچار حمله‌ی قلبی شده و با بحران‌های روانی ناشی از تجربه‌هایش دست‌وپنجه نرم می‌کند. لورا که احساس می‌کند پل عشقش را پس زده است، در تلاشی خودویرانگر برای برانگیختن حسادت او، به الکس نزدیک می‌شود و وارد رابطه‌ای با او می‌شود. سوفی (میا واسیکوفسکا)، دختر ۱۶ ساله و ژیمناستی بااستعداد است که با بحران‌های هویتی و افکار خودکشی دست‌وپنجه نرم می‌کند. جیک و امی (جاش چارلز و امبث دیویدتز) نیز زوجی هستند که در آستانه‌ی فروپاشی رابطه‌شان، بر سر آینده‌ی خانواده و داشتن فرزند دوم با یکدیگر درگیرند.

تمام این شخصیت‌ها، با وجود تفاوت‌هایشان، آدم‌هایی پیچیده، باهوش و زخمی‌اند. آن‌ها صرفاً «مراجع» نیستند؛ هرکدام جهانی از تجربه‌ها، ترس‌ها و تضادهای حل‌نشده را با خود به اتاق درمان می‌آورند. هم‌زمان، با شدت گرفتن بحران‌های شخصی پل، اعتمادبه‌نفس او در نقش درمانگر نیز متزلزل می‌شود. قسمت‌های نیم‌ساعته‌ی سریال به‌طرز غافلگیرکننده‌ای درگیرکننده‌اند و بسیاری از مخاطبان احتمالاً به دیدن تنها یک قسمت در هر نوبت قانع نخواهند شد.

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید