فیلم جشنواره‌ای چیست؟

 

نگاهی به برخی فیلم‌های فیلمسازان ایرانی در جشنواره فیلم برلین

 

کمتر فیلمسازی است که دلش نخواهد فیلمش در یکی از جشنواره‌های درجه یک جهان مانند کن، ونیز، برلین، ساندنس یا تورنتو پذیرفته نشود. البته این روزها، تعداد جشنواره های فیلم خیلی بیشتر از تعداد روزهای سال است ولی تنها تعداد انگشت شماری از آنها هستند که قبولی فیلم در آنها و بخصوص بردن جایزه‌ای می تواند کلیدی بشود که درب‌های بسیاری را برای فیلمسازان، بخصوص فیلمسازان جوان و تازه کار باز کند. بسیاری از فیلمسازان ایرانی که در سال‌های اخیر از جشنواره‌های معتبر دنیا جایزه گرفته‌اند، از طرف مقامات سینمایی در ایران، و حتی برخی از منتقدان و فیلمسازان، متهم به سیاه‌نمایی شده‌اند و این فرضیه قوت گرفته است که جشنواره‌های خارجی این جوایز را به خاطر انگیزه‌های سیاسی، و نه هنری،اهدا کرده‌اند.

با این مقدمه یادداشتی درباره دو فیلم ایرانی که در جشنواره برلین امسال نمایش داده شدند نوشته ام با توجه خاص به نکاتی که ممکن است جنجال برانگیز یا سیاه نمایی تعبیر بشوند. اکثر فیلمسازان ایرانی تبار که خارج از ایران زندگی می کنند و فیلم می سازند را می شود به دو دسته تقسیم کرد: فیلمسازان کهنه کار و با سابقه که به دلایل مختلف از ایران کوچ کرده اند. امیر نادری و محسن مخملباف به این گروه تعلق دارند. گروه دوم، فیلمسازانی هستند که از کودکی یا جوانی به خارج مهاجرت کرده و فیلمسازی را خارج از ایران یاد گرفتند و در همان جا هم فیلم می سازند. از این گروه می شود از بابک انوری (زیر سایه)، علی عباسی (مرز)، علیرضا خاتمی (آیات فراموشی) …… نام برد. سیامک اعتمادی که فیلم «پری» او در بخش پانورامای برلین به نمایش آمد، جزو گروه دوم است.

پری (ملیکا فروتن) و همسرش فرخ (شهباز نوشیر) به آتن می آیند. از پسرشان بابک که قرار بود آنها را از فرودگاه به منزل ببرد خبری نیست. ما با این دو شخصیت در یونان به جستجوی بابک می پردازیم. فیلم ترکیبی از چند ژانر است. آمدن این زن و شوهر به یک سرزمین بیگانه که نه زبان آن را بلد هستند و نه با آداب و رسوم آن آشنایی دارند متعلق به ژانری است که در اصطلاح به آن “ماهی خارج از آب” می گویند. ناپدید شدن بابک و جستجو برای یافتن او از ژانر معما و تریلر است و سوال هایی که پری از خود درباره رابطه اش با پسرش می کند را در ژانر روانکاوی می شود یافت.

نمایی از فیلم پری

 از ظاهر فرخ که ریش سفید بلندی دارد و چادری که پری سرش کرده، به نظر می‌آید که فرخ مرد متدینی است. پری به نظر خیلی جوان‌تر از فرخ می آید. تصور می‌کنیم که با یک تصویر تیپی و کلیشه‌ای از مردسالاری مذهبی روبرو هستیم. ولی اعتمادی در فیلمنامه‌اش کلیشه‌ها را کنار گذاشته و یک تصویر کامل و باور پذیر از فرخ و پری ساخته است. بابک پسر پری و فرخ، ناپدری او است. فرخ، پری را از صمیم قلب دوست دارد و با وجود اینکه از سلامت کامل برخوردار نیست، انرژی و وقت و پولش را صرف پیدا کردن بابک گذاشته است. بارها می گوید که بابک را مانند پسر تنی خودش دوست دارد. در صحنه‌هایی که پری را بدون حجاب می‌بینیم، زیبایی او آشکار است. فرخ، غیر از فارسی، زبانی را بلد نیست ولی پری کمی انگلیسی می‌داند. در اطاقی که مدتی بابک در آن زندگی می‌کرده، پری کتابچه‌ای از او پیدا می‌کند که در آن بابک اشعار مولانا را نوشته بود. پری با این اشعار آشنا است. پس می‌بینیم که علاوه بر زیبایی‌اش، زنی است علاقه‌مند به فرهنگ و هنر. آیا ازدواج او با فرخ یک فداکاری برای پسرش بود که امکانات تحصیل و آتیه روشنی برای او فراهم شود؟

فرخ و پری پی می‌برند که بابک دو سال قبل تحصیلات‌اش در رشته طب را ول کرده و هیچکس نمی‌داند که به کجا رفته.  آیا مانند بسیاری از ایرانیان دیگر که به دنبال یک میان‌بر برای دریافت پناهندگی رسمی‌اند، دین مسیحیت را برگزیده؟ آیا یک کد مخفی در اشعار مولانا که یادداشت کرده بود هست؟ مولانا از عشق و آزادی و شراب سخن می گوید. آیا غیبت بابک شورشی است بر علیه ناپدری مذهبی‌اش؟ پری به یاد یک نصیحت می‌افتد که به پسرش کرده بود: “من آن زندگی را که می‌خواستم نصیبم نشد، امیدوارم که تو آنطور زندگی کنی که دوست داری”. آیا این جمله، کلیدی بود برای بابک که بار حس مسئولیت را از دوش او بردارد و او به دنبال یک زندگی آزاد و بدون محدودیت‌هایی که تا آن موقع داشته و کارهای هنری و فرهنگی که به آن علاقه دارد برود؟ ما با پری به دنبال بابک و پاسخ این سوال ها می‌رویم.

نمایی از فیلم نامو

اعتمادی دوست دارد که با دوربین، قصه‌اش را بیان کند. صحنه‌هایی در فیلم هستند که در ذهن ما می‌مانند، بخصوص در زمانی که در شلوغی شهر و تظاهرات دانشجویان، پری و فرخ از هم جدا می‌شوند. پری را تنها در کوچه‌ای در شب می‌بینیم که آنسوی کوچه، سگی ایستاده و به او خیره شده است. در یک صحنه دیگر تصویری از پری در حال فرار از کشمکش بین پلیس و دانشجویان خلق شده که چادر پری را شعله‌های آتش دربر می گیرد.

بدون شک، خاطرات اعتمادی از زمانی که تازه به عنوان یک مهاجر به یونان آمده بود به او در خلق کردن حال و هوای فیلم، و وضعیت پری و فرخ، کمک کرده است. اعتمادی،  فیلمنامه «پری» را هم  نوشته است. یکی از مشکل‌های فیلم ایرانی ساختن در خارج از ایران، یافتن هنرپیشه‌های خوب است که اعتمادی از این چالش سربلند بیرون آمده است. ملیکا فروتن در نقش پری می‌درخشد و هم در نشان دادن دغدغه‌ها و نگرانی‌های درونی‌اش و هم در نمودار کردن احساسات‌اش به اطرافیانش موفق است. شهباز نوشیر هم موفق شده که از فرخ یک تیپ نسازد و ما با این شخصیت که در وهله اول یک تیپ کلیشه‌ای مذهبی  نظر می آید، همدرد و غم‌خوار شویم. فقط تنها خرده‌گیری که به این فیلم دارم این است که به عقیده من اگر کمی از بخش آخر فیلم کوتاه می شد می توانست موثرتر باشد.

«پری» از آن جمله فیلم‌های ایرانی جشنواره‌ای است که امکان نمایش عمومی‌اش در ایران، در شرایط کنونی، زیر صفر است. جدا از صحنه‌هایی که پری، بدون حجاب ظاهر می‌شود، یک صحته همخوابگی بین پری و فرخ و یک صحنه کوتاه بوسه همجنسخواهانه در فیلم هست که البته در مقایسه با فیلم های اروپایی و امریکایی بسیار پیش‌پا افتاده هستند ولی در ایران چنین صحنه هایی به شدت تابو به شمار می روند.

فیلم «نامو» یا بیگانه به کارگردانی نادر ساعی‌ور در بخش فوروم برلین نمایش داده شد. شخصیت اصلی فیلم بختیار (بختیار پنجه ای) مرد کردی است از مهاباد که در یکی از شهرهای آذری زبان ایران معلم دبیرستان است. شغل او تمام وقت نیست و برای امرار معاش خود و همسرش سویل (سویل شیرگیر)، دختر کوچک‌شان و پدر پیر و مریض‌اش، ساعت هایی که تدریس ندارد رانندگی تاکسی می کند.  قرار است که مدیر دبیرستان با او مصاحبه‌ای داشته باشد برای یک شغل دائمی معلمی در دبیرستان. بختیار می‌داند که این مصاحبه راحت نخواهد بود. سایه تاریکی روی سرش هست. پدر او از فعالان سیاسی بوده و چند سال هم در زندان گذرانده. همکارانش و مدیر دبیرستان هم این طرز تفکر را دارند که چون او کرد است و پدرش هم سیاسی بوده، خودش هم کله‌اش بوی قرمه سبزی می‌دهد. در این میان چند روزی است که یک خودرو کنار یک بقالی روبروی ساختمانی که بختیار در آن زندگی می کند توقف کرده و دو سرنشین دارد. در و همسایه از وجود این خودرو احساس ناامنی دارند و فکر می‌کنند که حتماً سرنشینانش مامور‌های امنیتی هستند که بختیار را تحت نظر دارند. همسایگان و حتی همسر خود بختیار به او فشار می‌آورند که برود با آن دو صحبت کند و ته و توی قضیه را در آورد.

اگر بختیار فکر می کرد که چون به شهری آمده که زبان بومی آنها نیز فارسی نیست، کمتر احساس بیگانگی خواهد کرد، در اشتباه بوده است. همکاران و همسایگان بیگانگی او را حتی پررنگ تر نشان می دهند. مدیر مدرسه با اشاره به بختیار به او می گوید که “ما در این شهر غریبه ها را دوست داریم!” مرتب از رادیو خبرهایی که جنبه تبلیغات دولتی دارند و شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر اسراییل از نمازهای جمعه به گوش می رسد. بختیار که مرد شریف و صادقی است حس می کند که دنیا دارد بر علیه او می چرخد و هرروز بیشتر حس خفقان می‌کند. سر جلسه امتحان، تقلب پسری را می گیرد و او را از جلسه اخراج می کند ولی مدیر مدرسه به او می‌گوید که چون پدر آن پسر، شخص مهمی است، باید نه تنها تقلب پسر را نادیده بگیرد بلکه علاوه بر آن باید با نمره خوب او را قبول کند! در مصاحبه برای شغل، دائم سوال‌های مدیر دبیرستان همگی جنبه سیاسی و مذهبی دارند. سوال هایی از قبیل اینکه آیا بختیار با پدرش درباره پیشینه سیاسی اش صحبت می‌کنند؟ آیا در مهمانی‌هایی که بختیار می رود، زنان حجاب را در خانه حفظ می کنند و از مردها جدا می شوند؟

، ساعی ور فیلمنامه را با جعفر پناهی نوشته و پناهی تدوین فیلم را نیز به عهده گرفته است. ترکیب تم‌های سیاسی فیلم و حضور پررنگ پناهی کافی است تا امکان نمایش عمومی فیلم را در ایران تقریبآ غیرممکن کند. در این فیلم هم با چند ژانر روبرو هستیم. یکی همان ژانر “ماهی خارج از آب” است. بختیار در این شهر احساس غربت می‌کند و سعی دارد که کرد بودنش را کمرنگ نشان دهد. فقط در خانه و دور از چشم بیگانه‌ها با دخترش کردی حرف می زند و در خودرو اش ترانه های کردی گوش می کند. در جشن تولد یکی از همسایگان وقتی از او تقاضا می کنند که آواز بخواند، برایشان یک ترانه کردی را اجرا می کند. ژانر دیگر فیلم هم تریلر سیاسی است، آن هم به خاطر خودرو و سرنشینان مرموزش و جَوی که اعتمادی در فیلم خلق کرده است.

این وجوه مشترک را بین فیلم های «پری» و «نامو» می‌شود دید:

١ – هر دو فیلمنامه نسبتآ محکمی دارند.

٢ – هیچ عنصری در این فیلم‌ها کلیشه ای نیست.

٣ – درونمایه هر دو فیلم، تم هایی است که بومی و منحصر به ایران نیست و مردم بیشتر کشورها می توانند با آنها ارتباط برقرار کنند.

۴ – هر دو فیلم، صحنه‌ها و یا تم‌هایی دارند که از خطوط قرمز حاکم بر سینمای ایران عبور می کنند.

البته نکات بالا مشمول همه فیلم‌های ایرانی که در جشنواره های بزرگ حضور داشته اند نمی شود و دلیل نمی‌شود که برای پذیرش فیلم ایرانی در یک جشنواره رتبه الف لازم باشند ولی به عقیده من داشتن تمام یا اکثر این ویژگی‌ها می تواند به این خواسته کمک کند.

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید

بیست − 3 =