جسورانه اما فاقد عمق/ نگاهی به فیلم «اسکورت» ساختۀ یوسف حاتمی کیا  

فرزانه متین

 فیلم «اسکورت» به کارگردانی یوسف حاتمی‌کیا که این روزها بر پرده سینماست، دومین فیلم بلند سینمایی او محسوب می‌شود؛ فیلمی در ژانر جاده‌ای و اکشن که با اضافه کردن لحظات دراماتیک، میان چند ژانر معلق مانده است. «اسکورت» نمونه‌ای از تلاش برای انتقال الگوی داستانی و فرم پرتنش مجموعه معروف «سریع و خشن» (Fast and Fury) به زمینه‌ای ایرانی است. در این فیلم، همان عناصر اصلی، یعنی اکشن‌های هیجانی، تعقیب و گریزهای پرتنش و محوریت روابط میان شخصیت‌ها، به گونه‌ای بازسازی شده‌اند که با شرایط فرهنگی و اجتماعی مخاطب ایرانی سازگار شوند. با این حال، چنین اقتباسی همواره با چالش‌هایی همراه است. انتقال لحن، انرژی و هیجان یک بلاک‌باستر غربی به سینمای ایران، به ظرافت در شخصیت‌پردازی و ریتم داستانی نیاز دارد؛ موضوعی که «اسکورت» در انجام آن چندان موفق نیست. نسبت سینمای ایران با تولیدات اصلی هالیوود، مصداق همان فیل و فنجان است؛ ریختن فیل در فنجان، تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد.

داستان درباره اصلان، سرباز وظیفه‌ای است که در جریان تعقیب یک خودروی شوتی با حادثه‌ای روبه‌رو می‌شود که مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد. او برای تأمین داروی دوست بیمار خود ناچار می‌شود با یک راننده زن شوتی همراه شود و در انتقال یک محموله قاچاق، نقش اسکورت او را بر عهده بگیرد. در جریان این سفر، اصلان میان وظیفه قانونی خود، نجات جان دوستش و شرایط دشوار زندگی شوتی‌ها گرفتار می‌شود.

«اسکورت»، در ژانر اکشن و ماجراجویانه است، اما تلاش فیلمساز برای خلق هیجان، بیشتر شبیه نمایشی سطحی و بی‌عمق است تا کنکاشی در کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها. صحنه‌های تعقیب و گریزِ پرتنش که می‌توانستند موتور محرک درام و بستری برای شکل‌گیری یک کشمکش اخلاقی باشند، بیشتر به نمایش مهارت‌های فنی تبدیل شده‌اند و کمتر حس واقعی خطر یا دلهره را به مخاطب منتقل می‌کنند. شخصیت‌های اصلی، از جمله شخصیت امیر جدیدی در نقش پلیسی گرفتار در تعارض اخلاقی و هدی زین‌العابدین در نقش یک شوتیِ زن، اگرچه در ابتدا بطور بالقوه جذاب به نظر می‌رسند اما در عمل قربانی روایت سطحی و کلیشه‌ای شده‌اند. تعارض اخلاقی شخصیت‌ها بیش از آنکه به چالش واقعی کشیده شود، در حد اعلام یک موقعیت باقی می‌ماند و فیلم نمی‌تواند از آن عبور کرده و به یک کشمکش روان‌شناختی ملموس برسد. یکی از مشکلات اصلی «اسکورت»، اقناع‌ناپذیری موقعیت‌ها و شخصیت‌هاست. اینکه یک جوان تهرانی به هر دلیل سر از جنوب دربیاورد و در چنین موقعیتی قرار بگیرد، چندان اقناع‌کننده نیست. اگر قرار باشد جوانی از تهران برای فرار از مشکلی به جایی پناه ببرد، انتخاب‌های دیگری نیز برای او متصور است؛ همان‌طور که می‌توان پذیرفت جوانان شهرهای مختلف برای یافتن فرصت‌های بهتر به تهران مهاجرت کنند. اما فیلم در ساختن این جغرافیا و انگیزه‌های شخصیت‌ها، چندان موفق عمل نمی‌کند. از سوی دیگر، حضور یک زن راننده در میان شوتی‌ها نیز به شکلی که فیلم ارائه می‌دهد، به سختی باورپذیر است. در جنوب، زنان بسیاری در اشکال مختلف فعالیت‌های مربوط به جابه‌جایی و قاچاق کالا حضور دارند، اما تبدیل کردن این شخصیت به یک راننده شوتی، ظاهراً بیش از آنکه از دل واقعیت اجتماعی بیرون آمده باشد، برای جذابیت داستانی انتخاب شده است. حتی پوشش او، با روسری به سبک کُردی، بیشتر یادآور کولبران کُرد است تا زنان جنوب. شخصیت زن شوتی در فیلم بیشتر شبیه یک استاد دانشگاه است و شیوۀ حرف زدنش هیچ نسبتی با دختری که قرار است راننده شوتی باشد، ندارد؛ حتی اگر چنین نمونه‌ای در واقعیت وجود داشته باشد. مسئله لهجه‌ها نیز یکی دیگر از مشکلات فیلم است. اگر قرار است قصه شوتی‌ها در جنوب اتفاق بیفتد، انتظار می‌رود زبان و لهجه شخصیت‌ها نیز با جغرافیای داستان همخوان باشد. با توجه به اینکه بخش قابل‌توجهی از شوتی‌ها بوشهری هستند، انتظار می‌رود نشانی از لهجه بوشهری در فیلم شنیده شود، اما آنچه می‌شنویم بیشتر ترکیبی از گویش شیرازی، آبادانی و تهرانی است. حتی گاهی در سکانس‌های مختلف، یک بازیگر با لهجه‌های متفاوت صحبت می‌کند. توجیه فیلم برای این مسئله نیز عجیب است؛ اینکه پدر دختر زمانی به تهران مهاجرت کرده تا تهرانی حرف زدن دختر را توضیح دهد، بیشتر شبیه راه‌حلی بیرونی برای یک مشکل ساختاری است تا بخشی طبیعی از شخصیت‌پردازی. در چنین موقعیتی، اگر یک پدر جنوبی با مشکل اقتصادی مواجه شود، مهاجرت او به تهران تنها گزینه قابل تصور نیست و حتی شیراز می‌تواند مقصد محتمل‌تری باشد. «اسکورت» از نظر فنی نیز بیش از اندازه بر جلوه‌های صوتی و تصویری تکیه دارد. رویکرد تکنیکال فیلم، به جای آنکه در خدمت تقویت روایت باشد، گاه این احساس را ایجاد می‌کند که قرار است ضعف‌های داستانی و شخصیت‌پردازی را پشت حجم بالای اکشن و جلوه‌های فنی پنهان کند. حمایت نهادهای بزرگ و پشتوانه مالی وسیع نیز نتوانسته خلأهای ساختاری و دراماتیک فیلم را پر کند.

در نهایت، پرسش اخلاقی اصلی فیلم، یعنی مرز میان قانون و بقا، به جای آنکه مخاطب را درگیر کند، در پس صحنه‌های اکشن گم می‌شود. «اسکورت» می‌توانست از جهان شوتی‌ها برای طرح یک مسئله اجتماعی و انسانی استفاده کند؛ می‌توانست نشان دهد آدم‌هایی که در حاشیه قانون زندگی می‌کنند، چگونه میان امرار معاش، بقا، قانون و وجدان گرفتار می‌شوند. اما فیلم در نهایت این جهان را به قاب‌های اکشن و هیجان مصنوعی تقلیل می‌دهد. در تمامی سکانس‌های فیلم، امیر جدیدی بیش از آنکه شخصیت اصلان را بازی کند، گویی دارد نقش دومینیک تورتو، شخصیت اصلی مجموعه «سریع و خشن»، را ایفا می‌کند. هدی زین‌العابدین نیز با تمام توان تلاش می‌کند شمایلی شبیه میشل رودریگز، بازیگر این مجموعه، بسازد. همین مسئله باعث می‌شود فاصله میان شخصیت‌های فیلم و الگوی هالیوودی آنها بیش از پیش آشکار شود. «اسکورت» به جای آنکه از الگوی ژانری خود الهام بگیرد و آن را به زبان سینمای ایران ترجمه کند، در بسیاری از لحظات صرفاً به بازتولید ظاهری آن نزدیک می‌شود.

با وجود ادعای سازنده درباره تولد «اسکورت» از دل سال‌ها ناکامی، آنچه روی پرده می‌بینیم، کمتر یک نقطه آغاز واقعی برای سینمای مستقل و بیشتر نمونه‌ای از تلاش ناکام برای اثبات هویت است. فیلمساز ظاهراً می‌خواهد از میراث پدر خود فاصله بگیرد و زبان تازه‌ای خلق کند، اما روایت پر از کلیشه، شخصیت‌های سطحی و تمرکز افراطی بر جلوه‌های فنی نشان می‌دهد که «اسکورت» هنوز به خودباوری و استقلال واقعی دست نیافته است. در نهایت، «اسکورت» بیش از آنکه یک تجربه سینمایی مستقل باشد، با تکیه بر هیاهوی اکشن و جلوه‌های تکنیکی تلاش می‌کند وجود خود را موجه جلوه دهد. شخصیت‌ها فاقد عمق و باورپذیری لازم‌اند و پرسش‌های اخلاقی و انسانی فیلم در پس صحنه‌های تعقیب و گریز محو می‌شوند. دنیای شوتی‌ها که می‌توانست فرصتی برای کندوکاو در پیچیدگی‌های اجتماعی و وجدان انسانی باشد، در اینجا به بستری برای نمایش خودرو، سرعت و تعقیب و گریز تبدیل شده است. «اسکورت» با تمام ادعاهایش، بیش از آنکه تجربه‌ای هیجان‌انگیز و فکری باشد، اکشنی پرسر و صدا و زیبا اما تهی از معنا و تأمل واقعی است؛ فیلمی که می‌خواهد خود را به عنوان اثری ژانرمحور و جسور معرفی کند، اما در نهایت بیشتر به تقلیدی سطحی و بی‌جان از یک فیلم هالیوودی شباهت دارد. اگر قرار باشد این فیلم را نشانه‌ای از تولد یک زبان مستقل بدانیم، باید گفت این تولد هنوز کامل نشده است؛ «اسکورت» بیش از یک آغاز جدی، بلندپروازی نیمه‌تمامی است که هنوز نتوانسته فیل را از فنجان بیرون بیاورد.

دیدگاه شما

لطفا دیدگاه خود را وارد نمایید
نام خود را وارد کنید